سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دارالرضوان

حضرت علی اکبر (ع)

حضرت علی اکبر علیه السلام

کنیه «علی اکبر» را «ابوالحسن» دانسته‌اند؛(1) ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. در حادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت.(2) این نقل با سخن «ابن ادریس» و نقل دانشمندان تاریخ‌نگار و نسب‌شناس همخوانی دارد. آنان گفته‌اند:

«علی بن الحسین علیه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) نقل حدیث فرموده است.»(3)

در بین علمای اهل نسب و تاریخ مشهور از وی با لقب اکبر و بزرگترین فرزند امام حسین (علیه السلام) گزارش نموده‌اند.(4) ولی برخی علمای شیعه وی را کوچکتر از امام سجاد(علیه السلام) دانسته‌اند(5) که این نظر توسط مرحوم تستری مورد نقد واقع شده است.(6)

مادر آن بزرگوار را «لیلا» دانسته‌اند. پدر لیلا، «ابی مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفی» است. (7) «عروة بن مسعود» یکی از بزرگان در قومش بوده(8) و او را شبیه‌ترین مردم به حضرت عیسی علیه السلام دانسته‌اند.(9) مادر لیلا، «میمونة» دختر «ابی‌سفیان» پسر «حرب» پسر «امیّه» می‌باشد.(10) از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که علی اکبر، کنیزی را به همسری برگزیده بود.(11)

ویژگی‌های علی اکبر(علیه السلام)

به شهادت و اقرار امام حسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) آینه تمام‌نمای ظاهر و باطن رسول الله (صلی الله علیه و آله) بوده است.(12) بنابراین، او بسیار خوش‌چهره و خوش خُلق بوده است.(13)

درباره دوران کودکی علی اکبر، روایتی نقل شده که گویای اعجاز و کرامت و تربیت او در دامان حسین بن علی (علیهماالسلام) است. در کتاب «ضیاء العالمین» از «زفیر بن یحیی» و او از «کثیر بن شاذان» گزارش کرده که گفت: «خودم شاهد بودم که علی اکبر در غیر فصل مناسب، از پدر بزرگوارش انگور طلب کرد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با دست به کناره دیوار مسجد زد که انگور و موزی از آن خارج شد. پس فرزند خود را از آن خورانیده و فرمود: «ما عندالله لاولیائه اکثر؛ از آنچه نزد خدای تعالی است به اولیائش بیشتر می‌رسد.»(14)

«ابوالفرج اصفهانی» از مغیره نقل کرده که روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: «به نظر شما چه کسی سزاوار خلافت است؟» اطرافیان در پاسخ گفتند: «خود شما.» او گفت: «نه، به اعتقاد من سزاوارترین کس بر خلافت علی بن الحسین است؛ هم او که آینه‌ی جدش رسول خدا و دارای صفات ممتازی چون شجاعت بنی‌هاشم و سخاوت بنی‌امیه، زیبایی چهره و فخر و فخامت ثقیف است.» آری، دشمنی چون معاویه، علی اکبر را اینگونه وصف می‌کند!(15)

حرکت علی اکبر(علیه السلام) به سوی میدان

از زیارات ناحیه مقدسه اینگونه برمی‌آید که «علی اکبر» (علیه السلام) نخستین یاور امام از اهل بیت رسالت است که عازم میدان رزم شده است. چنانچه در آن زیارت اینگونه آمده است: «السلام علیک یا اوّل قتیلٍ، من نسل خیر سلیلٍ من سلالة ابراهیم(16)؛ سلام بر تو، ای اول کشته از نسل بهترین دودمان ابراهیم خلیل.»

علاوه بر زیارت ناحیه مقدسه، ابوالفرج اصفهانی نیز پس از یاران امام حسین(علیه السلام) اولین شهید را علی اکبر (علیه السلام) دانسته است.(17)

پس از ظهر بود که با شهادت یاران امام حسین (علیه السلام) علی اکبر با همگان وداع کرد. در این هنگام اهل حرم و همه بستگان، دور تا دور او را گرفته می‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلی فِراقِکَ؛ به غربت ما رحم کنید، ما تحمل و فراق و دوری تو را نداریم.»

حضرت علی اکبر می‌دید چگونه امام زمان او از هر طرف تحت فشار قرار گرفته است و دشمنان برای ریختن خون پاک او اجتماع کرده‌اند؛ بدین سبب به زن‌ها و گفته‌هایشان چندان توجهی نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسید و اجازه میدان خواست و بر اسبی که «لاحق» نامیده می‌شد و متعلق به امام بود سوار شد.(18) آن اسب را برخی «ذوالجناح» نیز نامیده‌اند.(19)

 

حمایت علی اکبر (ع) از امام (ع)

در روز عاشورا هنگامی که علی اکبر وارد میدان کربلا شد. مردی فریاد برآورد: «ای علی! تو با امیرالمؤمنین (یزید) نسبت خویشاوندی داری و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خویشان او را داریم، اگر بخواهید شما را امان می‌دهیم.» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعی(20)؛ مرآعات خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک‌تر است.»

 

شعار حماسی علی اکبر علیه السلام

پس از آن که علی اکبر (علیه السلام) امان‌نامه سپاه ابن سعد را با بی‌اعتنایی رد کرد، حملات پی در پی خود به آن قوم را با این شعار آغاز کرد:

«انا علی بن الحسین بن علیّ                               نحن و بیت الله اولی بالنّبی

  تالله لایحکم فینا ابن الدّعی                    اضرب بالسّیف اُحامی عن ابی

             ضرب غلامٍ هاشمیٍّ قرشی؛(21)

من علی فرزند حسین، فرزند علی هستم، به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پیامبر سزاوارتریم؛ سوگند به خداوند این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم راند، با شمشیر شما را می‌کشم و از پدرم حمایت می‌کنم؛

آن هم شمشیر زدن نوجوانی از تبار هاشم و قریش.»

علی اکبر (علیه‌السلام) پس از دیدار با امام، برای حمله دوم وارد رزمگاه شده و اینگونه شعار حماسی خود را فراخواند:

«الحرب قد بانت لها الحقائق            و ظهرت من بعدها مصادق

  والله ربّ العرش لا نفارق                       جموعکم او تغمد البوارق(22)؛

در این جنگ، حقایق و تعصبات جاهلی آشکارا شد، و پس از آن افراد صادق، شناخته شدند؛ به خدا - پروردگار عرش - سوگند، شما را رها نکنیم تا شمشیرها در نیام شوند.»

جهاد علی اکبر(علیه السلام)

فرزند حسین در حمله نخست به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله می‌برد. هیچ گروهی تاب مقاومتش را نداشت. گفته‌اند در این درگیری صد و بیست سوار را به خاک انداخت. دیگر تشنگی توان او را برده بود. برای تجدید قوا به سوی پدر بازگشت تا از دیدار آن حضرت بهره‌ای گیرد و از تشنگی خود، پدر را با خبر سازد.

امام به محض اطلاع از وضعیت علی، به گریه افتاد و فرمود: «زبانت را بیاور و سپس زبان علی را مکید [ممکن است که امام با این کار می‌خواستند به فرزندش بفهماند که؛ علی جان لب‌های بابایت نیز خشکیده است و تشنه است] و سپس نگین انگشترش را به علی داد و فرمود: «این نگین را بگیر و در دهانت بگذار، امیدوارم به زودی جدت را ملاقات کنی و آن حضرت شما را به کاسه‌ای سیراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد.»(23)

امام جان‌نثاری و گذشت علی در راه ولایت را بی پاداش ننهاد و زبان در دهان او نهاد. این بدان سبب بود که علی از شیره جان مقام ولایت بنوشد تا از علم الهی آن ولی خدا بهره‌مند شود؛ در گذشته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زبان در دهان امام علی علیه السلام نهاد و امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابی، هزار باب دیگر را یکجا دریافت کردم»(24) تردیدی نیست که علم الهی(لدنی) با علوم رسمی فرق دارد و راه دستیابی به آن بسته به خواست اولیای الهی است.

علی بن الحسین (علیه السلام) امام را زیارت کرد و با خوشحالی و خرسندی فراوان از بشارت امام به ملاقات با پیامبر، به میدان بازگشت. در این مرتبه نیز، علی با همان قوت اولین حمله با اهل کوفه پیکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود؛ مردم درمانده شده بودند. آیا علی مرتضی (علیه السلام) نیست که بار دیگر به میدان رزم آمده است؟ تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بیشتر می‌شود. گویند در این حمله «علی» حدود دویست نفر از اهل کوفه را به خاک انداخت.(25) با این همه، اهل کوفه چندان رغبتی در قتل علی اکبر از خود نشان نمی‌دادند.(26)

شهادت علی اکبر علیه السلام

هنگامی که علی اکبر با آن حملات شجاعانه بر دشمن می‌تاخت، ناگاه چشم «مُرّةُ بن مُنقذ عبدی» به جناب علی افتاد؛ او گفت: «گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم.»(27) ناگهان «مُرة بنُ مُنقذ بن نعمان عبدی» شمشیری بر فرق علی زد. علی از آن ضربه بی تاب شد. دیگران نیز بر او حمله‌ور شدند و با شمشیر او را قطعه قطعه کردند.(28)

«علی» دست به یال اسب خویش انداخت تا از آن معرکه او را بیرون کشد.(29) آن قوم از هر طرف آن سلاله زهرا (علیهاالسلام) را زخمی می‌زدند. هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برداشت: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق الدنیا(30)؛ ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، او همی گوید: به سوی ما شتاب کن، و سپس نفسی کشید و به دیدار باقی شتافت.»

 

پس از شهادت علی اکبر

پس از سلام علی بود که امام به بالین فرزند خود آمد. گفته‌اند: «وَ اَنکبَ علیهِ و اَصفا خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ؛ و خود را روی علی انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد.»(31) بدن قطعه قطعه شده‌ی علی، چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قتل الله قوماً قتلوک(32)؛ خداوند بکشد قومی که تو را کشت.» سپس فرمود: «یا بنیّ ما اجراهم علی الرّحمن و علی انتهاک حرمة الرّسول؛ ای پسرم! اینها نسبت به خدا چه گستاخ و بی شرم‌اند و هتک حریم رسول خدا می‌کنند.»

در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازیر شد و فرمود: «علی الدّنیا بعدک العفا؛ پس از تو ای پسرم! افّ بر این دنیا باد.»(33) و نیز فرمود: «یعزّ علی جدّک و ابیک ان تدعوهم فلا یجیبوک، تستغیث بهم فلا یغیثوک؛ بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخوانی، ولی آنها تو را پاسخ نگویند، و به آنها پناه بری ولی پناهی ندهند.»(34)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل الطالبین، ص 80 .

2. مقتل الحسین مقرم، ص 318؛ ابن شهر آشوب «علی اکبر» را هجده و بیست و پنج سال نیز دانسته است. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 109.

3. ابصار العین، ص 49؛ کتاب السرائر، ج 1، ص 655 .

4. تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 8؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 211؛ تاریخ الامم  الملوک، ج 5، ص 446؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 361 .

5. الارشاد، ج 2، ص 114؛ رجال شیخ طوسی، ص 76 .

6. قاموس الرجال، ج 7، ص 420 – 419 .

7. الارشاد، ج 2، ص 106 .

8. الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 406 .

9. اسدالغابة، ج 3، ص 529 .

10. مقاتل الطالبین، ص 80 .

11. اصول الکافی، ج 5، ص 361 .

12. در آینده به بیان امام در این زمینه به تفصیل خواهیم پرداخت.

13. ابصار العین، ص 51 .

14. ذخیرة الدارین، ص 259 .

15. مقاتل الطالبیین، ص 80؛ ابصار العین، ص 49؛ منتهی الآمال، ج 1،ص 689 .

16. اقبال الاعمال، ج 3، ص 73 .

17. مقاتل الطالبین، ص 114 .

18. مقتل الحسین مقرم، ص 320 .

19. ابصار العین، ص 51؛ اللهوف، ص 49 .

20. ترجمة الحسین ابن عساکر، ص 227 .

21. مقتل الحسین مقرم، ص 321؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

22. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31.

23. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31؛ همین عبارت با قدری اختلاف از سید بن طاووس نقل شده است: «واغوثاه، قاتل یا بنیّ قلیلاً واصبر. فما اسرع الملتقی بجدّک محمد صلی الله علیه وآله فیسقیک بکاسه الاوفی شربةً لا نظمؤ بعدها ابداً». اللهوف، ص 49.

24. رسائل المرتضی، ج 1، ص 317؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ بحارالانوار، ج 14، ص 411.

25. مقتل الحسین مقرم، ص 323.

26. الارشاد، ج 2، ص 106.

27. الارشاد، ج 2، ص 106؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449.

28. مقاتل الطالبیین، ص 115؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

29. ابصار العین، ص 52 .

30. مقاتل الطالبین؛ ص 115؛ اللهوف، ص 49؛ بحارالانوارف ج 45، ص 44.

31. اللهوف، ص 4.

32. الارشاد، ج2، ص 106.

33. مقاتل الطلبین؛ اللهوف، ص 49؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

34. مقتل الحسین مقرم، ص 324.

برگرفته از کتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی.

منبع : توکا